داستان عشق پارت اول
همه چیز از ۱۳۹۳/۵/۲۸ شروع شداولین دیدارمان به پایان رسیدنمیدانم چرا ضربان قلبم تند تر میزدگرمای دلنشینی تمام وجودم را در بَر گرفته بودبا هر قدمی که از او دور...
همه چیز از ۱۳۹۳/۵/۲۸ شروع شداولین دیدارمان به پایان رسیدنمیدانم چرا ضربان قلبم تند تر میزدگرمای دلنشینی تمام وجودم را در بَر گرفته بودبا هر قدمی که از او دور...
ریزنوشت / پدر خوبی / روز های خاطره
توسط منذرون · Published بهمن ۱۲, ۱۳۹۳ · Last modified فروردین ۶, ۱۴۰۴
معتکف یعنی شهید هنوز که هنوز است عند ربهم یرزقون است.
شب جمعه ی گذشته بود ساعت حدودا یک نصف شب بود رفته بودم گلستان شهداء قدم میزدم که دیدم چندتا خانم باوضعیت حجابی فوق العاده زننده وارد گلستان شدند انگار...
بیشتر