انجمن حجتیه و تحریف مهدویت
در تحلیل جایگاه شیعه در معادلات جهانی، جملهای منسوب به فرانسیس فوکویاما بسیار قابل تأمل است؛ او شیعه را به پرندهای تشبیه میکند که افق پروازش بسیار بالاتر از تیرهای سیاسی و نظامی دشمنان است. پرندهای که دو بال دارد: بال سرخ و بال سبز.
بال سبز این پرنده، مهدویت و عدالتخواهی آن است. شیعه در انتظار عدالت به سر میبرد. امید، عنصر مرکزی هویت شیعه است. ملتی که معتقد است روزی خواهد آمد که جهان در اوج ظلم و جور، به دست ولیّ خدا پر از عدل و داد خواهد شد، هرگز شکستپذیر نیست. امید به ظهور، موتور محرک تاریخ شیعه است.
بال سرخ این پرنده، فرهنگ شهادت و قیام عاشوراست. کربلا شیعه را فناناپذیر کرده است. شیعه آموخته که با شهادت، نابود نمیشود؛ بلکه تکثیر میشود. هر قطره خون، یک جریان میسازد. همین فرهنگ است که شیعه را در برابر تهدیدهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی مقاوم نگه داشته است.
و بر تن این پرنده، زرهی به نام ولایتپذیری قرار دارد؛ ولایتی که بر اساس صلاحیت و فقاهت شکل میگیرد و شیعه را از پراکندگی نجات میدهد. دشمن بهدرستی فهمیده است که تا این ستون ولایت فقیه را نزند، نمیتواند به ساحت قدسی کربلا و مهدویت نزدیک شود.
پروژه ضربه به بال سرخ
تحریف عاشورا و تهیسازی آن از روح قیام
در زمانهای زندگی میکنیم که دشمن، مستقیم به این دو بال حمله کرده است.
بال سرخ حسینی امروز با یک پروژه تحریف مواجه است. جریانی که با عنوان فرقه شیرازیها شناخته میشود، تلاش کرده است عاشورا را از روح سیاسی و ضد استکباری آن تهی کند. آنها امام حسین(ع) را چنان بازخوانی میکنند که گویی قیام او هیچ نسبتی با مبارزه با ظلم معاصر ندارد.
در حالی که رژیم صهیونیستی در منطقه جولان میدهد، داعش مرزهای سوریه و عراق را میبلعد، و جریان استکبار جهانی منطقه را به آشوب میکشد، این جریان به جای تمرکز بر دشمن اصلی، تمام توان خود را صرف تقابل با جمهوری اسلامی میکند.
این همان انحراف بال سرخ است؛ عاشورایی بدون مبارزه با ظلم جهانی، حسینی بدون تقابل با صهیونیسم، اشکی بدون بصیرت سیاسی. چنین قرائتی، عاشورا را از قدرت تمدنیاش خالی میکند.
پروژه ضربه به بال سبز
مهار مهدویت از درون
اما ضربه اصلی دشمن به بال سبز، یعنی مهدویت است.
اگر امید و انتظار فعال از شیعه گرفته شود، اگر قیام مهدوی به یک انتظار منفعل و بیاثر تبدیل شود، پرنده دیگر توان پرواز نخواهد داشت. اینجاست که نقش جریانهایی مانند انجمن حجتیه روشن میشود.
انجمن حجتیه با این ادعا که قبل از ظهور نباید حکومت تشکیل داد، عملاً مهدویت را از عنصر قیام و آمادگی تهی میکند. آنان معتقدند امام زمان نیازی به تشکیلات و حکومت زمینهساز ندارد. حتی در برخی تحلیلهای انحرافی، چنین القا میشود که حکومت دینی پیش از ظهور، انحراف است و باید با آن مقابله کرد.
این نگاه، دقیقاً در نقطه مقابل گفتمان جمهوری اسلامی قرار دارد که معتقد است جامعه باید برای ظهور آماده شود؛ از نظر فرهنگی، نظامی، اقتصادی و سیاسی.
در کنار این جریان، فرقههای دیگری نیز بال سبز را هدف گرفتهاند. برخی مانند مدعیان دروغین مهدویت، اصل امام را تحریف میکنند؛ نمونههایی چون احمدالحسن یا جریان بابیت که اصل هویت امام زمان را دچار انحراف میکنند. برخی دیگر، مانند انجمن حجتیه، اصل امام را میپذیرند اما هرگونه آمادگی تمدنی برای ظهور را نفی میکنند.
در هر دو حالت، نتیجه یکی است: بیخاصیت کردن مهدویت.
چرا ضربه به ولایت فقیه اولویت دشمن است؟
وقتی شیعه دارای فرهنگ شهادت، امید مهدوی و ولایتپذیری است، تبدیل به یک قدرت تمدنی میشود. دشمن بهدرستی فهمیده است که تا زمانی که این سه عنصر در کنار هم باشند، امکان نفوذ و فروپاشی وجود ندارد.
به همین دلیل، ولایت فقیه به عنوان پیونددهنده این دو بال، هدف اصلی هجمههاست. اگر ولایت زده شود، عاشورا به مراسم صرفاً احساسی تبدیل میشود و مهدویت به انتظار منفعل.
جمهوری اسلامی دقیقاً در همین نقطه ایستاده است؛ تلاش برای حفظ هر دو بال. هم پاسداری از فرهنگ عاشورا به عنوان فرهنگ قیام، و هم ترویج مهدویت به عنوان پروژه تمدنی و نه صرفاً اعتقادی.
جمعبندی؛ نبرد بر سر آینده شیعه
امروز نبرد اصلی، نبرد نظامی صرف نیست. نبرد بر سر معناست.
آیا عاشورا یک حرکت انقلابی علیه ظلم است یا یک مناسک خنثی؟
آیا مهدویت پروژه ساخت تمدن عدالتمحور است یا صرفاً انتظار در سکوت؟
جریانهایی مانند انجمن حجتیه و برخی فرقههای انحرافی، آگاهانه یا ناآگاهانه در حال خنثیسازی یکی از این دو بال هستند. در مقابل، جمهوری اسلامی تلاش کرده است هر دو بال را فعال نگه دارد؛ هم فرهنگ شهادت را زنده نگه دارد، و هم امید مهدوی را به یک حرکت اجتماعی و سیاسی تبدیل کند.
شیعه تا زمانی که این دو بال را حفظ کند، پرندهای خواهد بود که تیرهای دشمن به آن نمیرسد. اما اگر یکی از این دو بال زخمی شود، سقوط آغاز خواهد شد.

