برای با تو بودن
تو یادت نیست
ولی من خوب یادم هست
.
.
.
برای با تو بودن دلی را به دریا زدم که از آب هم وحشت داشت.
تو یادت نیست
ولی من خوب یادم هست
.
.
.
برای با تو بودن دلی را به دریا زدم که از آب هم وحشت داشت.
صفوف فشرده و بهم پیوسته نماز را کودکی بهم زده بود درازکش با مهر بازی می کرد و ما با نماز بازی می کردیم
جگرشیر دارند اینان که نماز را فرادی می خوانند خودم را لابه لای مردم قایم می کنم نعمتی است نماز جماعت هم…
هنوز می پرسم از خودم! چرا وقتی یکی میرود خانه خدا خوشحال می شویم اما وقتی میرود پیش خدا ناراحت؟
بدان چرا عاشقت شدم عاشق شدم تا برای خدا قربانی ات کنم! . هرشب در من مرور می شود داستان های اسماعیل و ابراهیم
رابطه هااین روزها ناسالم اندمثل هوای شهرِما