خاطره ی مسجد کوفه
مسجد کوفه
نماز را به جماعت خواندم …..
امام جماعت که بود را نمی دانم ….
فقط می دانم کل نماز
تمام حواسم
پی ِ محراب ِ طلا گرفته ی خـــــــــــــــآلی از علی …….
اعتکافمانبزرگداشت تولد علی در کعبه است دقیقا سه روز!
و حسین هر روز به عاشورای دلم می اید تا نصحیت کند مرا ولی هوس ها و شهواتم همهمه می کنند تا صدای او را نشنوم درست عین کوفیان
کنجکاوی مرا به کجاها که نکشاند؟ برای دیدن عفو ودریای رحمتت تن به گنه دادم!
مرگ اخرین البوم ترانه هاست من توی قبر تیپ می زنم سفید دور قبر سمفونی اشک بپاست ناله و ضجه های چند زن مادروخواهر ودختر و زنم. دورتر مردها تیپ…
رسیدن به رمضان یعنی هنوز خدا امید برگشتنم دارد!