عبدالله بن الحسن بهانه را میگیرد

یازده سال داشت و
در دفاع از حسین شد شهید…
تا برای دفاع از ولایت
بهانه ها را از من بگیرد..

یازده سال داشت و
در دفاع از حسین شد شهید…
تا برای دفاع از ولایت
بهانه ها را از من بگیرد..
صدای باز شدن درهای آسمان را گویند اذان
جای از خودگذشتگی از خدا گذشتیم!
با یک قطره اشک خدا می برد بهشت یعنی که اشک بر شما از بهشت هم سر است
من قهرمان چندین دوره المپیک گناه ام مشعل جهنم را قرار است من روشن کنم!
امشب صدای اذان که می آید پدر در کنار سفره نیست فُزت و ربِ الکعبه
وقتی به یاد می آورم این همه کم محلی به خدا را احساس می کنم او ساعت ها پشت در اتاقش دو زانو نشسته و فقط برای من اشک ریخته…