بیست و یک رمضان
امشب صدای اذان که می آید
پدر در کنار سفره نیست
فُزت و ربِ الکعبه
دلگیری هاریشه در دلخوشی دارد! . . . خطبه ی متقین
صدای شیطان را شنیدم آنگاه که می گفت اخلاص نداری! چه سود دارد ریاکار و قصدش این بود ترک عمل!
ببخشید آقا که رونق ندبه های جمعه هم از آش وحلیم و چای شیرین است!
یارانش شهید شدن تا فردای بی حسین را نبینند… . . . و منی که تمام روزهایم بی توست وزنده ام چگونه خودم را در حلقۀ تو و اصحاب ببینمn
آقای مادر! همان دخترک نازی را که شبها با عروسک باربی به رختخواب میفرستادی! حالا شده عروسک باربی رختخواب این و آن!
شهادت رفتنی با عزت است و جز این هرچه دیگر باشد ذلت است و خواری…