زانوی غم بعل کردن خدا
وقتی به یاد می آورم این همه کم محلی به خدا را
احساس می کنم او ساعت ها
پشت در اتاقش دو زانو نشسته و
فقط برای من اشک ریخته است!
وقتی به یاد می آورم این همه کم محلی به خدا را
احساس می کنم او ساعت ها
پشت در اتاقش دو زانو نشسته و
فقط برای من اشک ریخته است!
حسین کشته ی ارادت های آبکی است.
کسی دوستم داشتدیگر ندارد. به درک مال همین جاهاست!
ببخشید آقا که رونق ندبه های جمعه هم از آش وحلیم و چای شیرین است!
در خیابان قدم می زند با لبهای سرخ… جای بوسه ی شیطان را می نامند “رژ“
مگر از حسینیه های کوفه برای حسین نامه ننوشتن؟ همه مساجد شهر نامه دادند!حتی بچه های مسجد کوفه… مگر عاشقان اهل بیت،محبان حسین،محبان علی دست به قلم نشدند؟ پس ۱۸ هزار…
علی ۲۵ سال و تو ….. حسابش از دست ما در رفت آقا چند سال عزلت و خانه نشینی؟