عسل

عسل می بینم ویادت تو می افتم
یاد شب عاشورا و
یاد ظهر شهادتت

یاد شب عاشورا و
یاد ظهر شهادتت
دیدی چه شد؟ در دنیایی که جای ثابت کردن خودمان بود دنبال اثبات خدا بودیم!!
کسی گفت برای آمدنش چه کنیم؟ گفتم نمی خواهد کاری کنی. فقط کاری نکن برای نیامدنش!
یک عمر زور زدم تا کسی نشکند مراامروز صبح ایینه کاری های حرم چه ساده شکستند مرا….
جمعه ها ادای وای نیامدنت را در می اوریم و دوباره شنبه را با گناه آغاز می کنیم.
راه ظهورت را بستم باشد قبول اما خدا را چه دیدی شاید قرار است حر تو باشم!