۱۰ دقیقه تا اتمام وقت
ده دقیقه مانده است!
هنوز جمعه است و
هنوز من چشم به راه…
این موی بیرون زده از روسری دخترکان طنابی است محکم، دور دستان ظهورت…!
ترکیب اصلی خواسته هایم را نوشتم خدا نیمکت نشین شد!
برای همین به جان خیمه ها آتش افتاد! می خواستند به تلافی نسوختن ابراهیم فرزندانش را بسوزانند!
دنیا، قبرستان آرزوهاست!
روی درب خانه ی قلبم پر شده از این نوشته: آمدم نبودی خیلی در زدم ومنتظرت شدم رفتم از طرف خدا
راه ظهورت را بستم باشد قبول اما خدا را چه دیدی شاید قرار است حر تو باشم!