خیرین آدم ساز
یعنی خیّری پیدا نمی شود
برای رضای خدا
مرا بسازد؟
یعنی خیّری پیدا نمی شود
برای رضای خدا
مرا بسازد؟
هوا روشن شده بود! نگاهی کرد به ساعتش ساعت بیچاره خون بالا اورده بود از بس صدایش زده بود برای نماز صبح…
فاطمیه ها صدای حضرت فاطمه را می شنوم که نیمه های شب درب خانه دلم را می زند تا برای یاری علی قدمی بردارم
احساس های خوب مرا با خودت بردیحالا من ماندم و یک دنیا تنفر!
قرآن خاکی بر طاقچه… یاد آن روزها افتاد که بر نیزه ها بود….!
پای سفره افطار خدا می گوید “خب ،روزه دارها حالا وقتش شده بخواهید از من؟ درخواست کنید” یکی می گوید “آن خرما را بده” دیگری شیر و ان دیگری ظرف آش را… کسی اصلا…
بزن رفیق! خنجر از پشت سزای چون منی است که پشت کرده ام به خدا….