او یک فرشته بود
فرشتگان ابلیس را از خود می دانستند.
عجیب نیست
که تو را فرشته می دانستم
فرشتگان ابلیس را از خود می دانستند.
عجیب نیست
که تو را فرشته می دانستم
بی خوابی می زند به سرت و این یعنی خدا دارد دست دست می کند چیزی بگوید به تو…
بدان چرا عاشقت شدم عاشق شدم تا برای خدا قربانی ات کنم! . هرشب در من مرور می شود داستان های اسماعیل و ابراهیم
و حسین هر روز به عاشورای دلم می اید تا نصحیت کند مرا ولی هوس ها و شهواتم همهمه می کنند تا صدای او را نشنوم درست عین کوفیان
پسرکانی می بینم که تا دیروز کبوتر باز بودند و سگ باز! حالا این روزها دختربازی می کنند! چه بی ارزش شدند این دخترکها…!
سیاسی می نویسم شاید فراموشت کنم و الا من دلزده از سیاست را چه به این حرفها!