شبگرد دل شکسته (۲)
شب دومی که میرفتم قبرستان تخت فولاد ساعت از نیمه شب گذشته بود که خودم را رساندم وسط قبرها وقتی اطرافم رامشاهده کردم بیابانی بود پر ازسنگ قبر که برایم شبیه به علامت سوال بودند اما بهتره بگم من برای اونها شبیه به علامت سوال بودم انگار یکی از قبرها همین را فریاد میزد که…
