زانوی غم بعل کردن خدا
وقتی به یاد می آورم این همه کم محلی به خدا را
احساس می کنم او ساعت ها
پشت در اتاقش دو زانو نشسته و
فقط برای من اشک ریخته است!
وقتی به یاد می آورم این همه کم محلی به خدا را
احساس می کنم او ساعت ها
پشت در اتاقش دو زانو نشسته و
فقط برای من اشک ریخته است!
مدرسه هیج وقت خانه دومم نبوده است چرا که خانه ی اول من هیات است.
تا تکلیف روشن شود برای که می تپد این دل … باید اول “نوار قلب” بگیری…! برای دوستی با…
گاهی استجابت دعا ظلم به خودمان است یا به دیگران پس از مستجاب نشدن ننال که خدا سرسوزنی ظلم نمی کند
صفوف فشرده و بهم پیوسته نماز را کودکی بهم زده بود درازکش با مهر بازی می کرد و ما با نماز بازی می کردیم
چه بد که هنوز تو را به گنبد و گلدسته می شناسم کاش بیش از اینها معرفت داشتم