زانوی غم بعل کردن خدا
وقتی به یاد می آورم این همه کم محلی به خدا را
احساس می کنم او ساعت ها
پشت در اتاقش دو زانو نشسته و
فقط برای من اشک ریخته است!
وقتی به یاد می آورم این همه کم محلی به خدا را
احساس می کنم او ساعت ها
پشت در اتاقش دو زانو نشسته و
فقط برای من اشک ریخته است!
این ایده حسین بود شهادت،بهترین تبلیغ خداست!
حسین کار نیمه تمامِ ابراهیم را تمام کرد… وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ
سگ پشمالو قلادۀ دخترک بدحجاب را گرفته بود و در خیابان ها به این و آن نشان می داد!
روضه رفتن ، تمرین زندگی در بهشت است.
در خیابان قدم می زند با لبهای سرخ… جای بوسه ی شیطان را می نامند “رژ“
از سفارش تابوت فهمیدم! فاطمه بعد مرگ هم باحجاب بود!