از سحر تا سحری
خدایا
از خوبان درگاهت “سحر” فوت نمی شود
از من “سحری”…
این “یا”ی سرنوشت ساز را بگیر!
خدایا
از خوبان درگاهت “سحر” فوت نمی شود
از من “سحری”…
این “یا”ی سرنوشت ساز را بگیر!
در خیابان قدم می زند با لبهای سرخ… جای بوسه ی شیطان را می نامند “رژ“
پایش را کرده بود در یک کفش…! چرا که پای دیگرش را گذاشته بود در میدان مین!
دلگیری هاریشه در دلخوشی دارد! . . . خطبه ی متقین
با آمدنش معشوقان امروزی روبرویش خواهند ایستاد که چرا عاشقان ما عاشقت شدند!!؟