خاطره ی مسجد کوفه
مسجد کوفه
نماز را به جماعت خواندم …..
امام جماعت که بود را نمی دانم ….
فقط می دانم کل نماز
تمام حواسم
پی ِ محراب ِ طلا گرفته ی خـــــــــــــــآلی از علی …….
صدای شیطان را شنیدم آنگاه که می گفت اخلاص نداری! چه سود دارد ریاکار و قصدش این بود ترک عمل!
حسین کار نیمه تمامِ ابراهیم را تمام کرد… وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ
گازش زده بودند و رها گوشه ایی افتاده بود داستان این سیب گاز خورده داستان تلخ دختر همسایه است.
دست کم گرفتم گناهان کوچک را. و امروز که در گناهان کبیره می سوزم. تازه دوزاری افتاد که گناه صغیره سکوی پرتاب گناه کبیره است.
کار فرهنگی شیطان نتیجه داده بود جای اشک به اهل روضه شک داشت…! . . . این را از غربت بعضی مادحین فهمیدم