پایان رابطه ها
کسی دوستم داشتدیگر ندارد.
به درک
مال همین جاهاست!
به درک
مال همین جاهاست!
هوا روشن شده بود! نگاهی کرد به ساعتش ساعت بیچاره خون بالا اورده بود از بس صدایش زده بود برای نماز صبح…
دست کم گرفتم گناهان کوچک را. و امروز که در گناهان کبیره می سوزم. تازه دوزاری افتاد که گناه صغیره سکوی پرتاب گناه کبیره است.
به نظرم در تفسیر آیه ی لا اِکراهَ فی الدین باید گفت لا اِکراهَ فی دینی که شما ساختید وگرنه دین خدا را که کسی اکراه به قبولش ندارد
خدایا بسوزان گناهانم را بگذار لااقل دنیا یک هلوکاست واقعی ببیند!
دو سال از آشناییِ مان، می گذشت و انگار از تمامِ عمرم، همان دو سال را زندگی کرده بودم.از اوّلش تا آن روز، همیشه برای قرار ملاقات ها، برای هدیه…
نیامدتا شایدبه خودمانبیاییم!