زندگی تحت برنامه
دارم تحت برنامه زندگی می کنم
همین امروز
خدا چند قرار برایم تدارک دیده بود
و من فقط در برخوردها ادای اختیار داشتن در می آوردم!
بازی هر روزم همین شده است
وقتی به یاد می آورم این همه کم محلی به خدا را احساس می کنم او ساعت ها پشت در اتاقش دو زانو نشسته و فقط برای من اشک ریخته…
از سفارش تابوت فهمیدم! فاطمه بعد مرگ هم باحجاب بود!
کنجکاوی مرا به کجاها که نکشاند؟ برای دیدن عفو ودریای رحمتت تن به گنه دادم!
مگر از حسینیه های کوفه برای حسین نامه ننوشتن؟ همه مساجد شهر نامه دادند!حتی بچه های مسجد کوفه… مگر عاشقان اهل بیت،محبان حسین،محبان علی دست به قلم نشدند؟ پس ۱۸ هزار…
خدا domain ما را برای این دنیا تمدید نمی کند مرگ یعنی همین!
مجری انتخابات خداست و بهشت و جهنم دو کاندیدای ان