داستان هزار ویک شب
مادر با هزار مکافات بچه ها را خواباند
اما دوباره صدای سرفه های بابا آنها را بیدار کرد
این قصه هزارویک شب
مادر و بابای شیمیایی است
مادر با هزار مکافات بچه ها را خواباند
اما دوباره صدای سرفه های بابا آنها را بیدار کرد
این قصه هزارویک شب
مادر و بابای شیمیایی است
غیبت تو همان طوفان نوح بود و منتظران واقعی ات سوار بر کشتی نجات!
پرچم خدا بالاست… این کار خوب هم در آفساید بود!
قید تمام رفیق ها را می زنم یا رفیق من لا رفیق له
با سنگ هم می شود جالوت زمانه را کشت فقط باید تو داوود باشی!
مگر از حسینیه های کوفه برای حسین نامه ننوشتن؟ همه مساجد شهر نامه دادند!حتی بچه های مسجد کوفه… مگر عاشقان اهل بیت،محبان حسین،محبان علی دست به قلم نشدند؟ پس ۱۸ هزار…