داستان هزار ویک شب
مادر با هزار مکافات بچه ها را خواباند
اما دوباره صدای سرفه های بابا آنها را بیدار کرد
این قصه هزارویک شب
مادر و بابای شیمیایی است
مادر با هزار مکافات بچه ها را خواباند
اما دوباره صدای سرفه های بابا آنها را بیدار کرد
این قصه هزارویک شب
مادر و بابای شیمیایی است
جهنم مرور روزهای بی خدا بودن است!
بی خوابی می زند به سرت و این یعنی خدا دارد دست دست می کند چیزی بگوید به تو…
تحریم چیز جدیدی نیست تحریم ها از ۷ محرمِ سال۶۱ آغاز شدند… وحسین راه شکست تحریم ها را نشان داد… التماس و مذاکره و چیک چیک فلشها، نه!هرگز! چکاچک شمشیرها،نیزه…
دل سنگی ات مرازمین شناس قهاری کرد!
نگو کفن! دارند تو را کادو می گیرند برای خدا!
صدای باز شدن درهای آسمان را گویند اذان