فرصت شرکت جهاد در جنگ
شمشیری که برای جهادیک عمر در غلاف بود
پهلوی تو را شکست
.
.
بعد از پیامبر
جنگ نرفته ها و فراری های از میدان
سردار جنگیدن با دختر پیامبر شده اند.
صدا زدند! او ظهور کرده است و بسوی قدس راهی! نمی آیی؟ گفتم چرا ولی بعد از قضای نمازهای نخوانده ام و بعد ادای حق الناسی که گردنم است و…
حسین کار نیمه تمامِ ابراهیم را تمام کرد… وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ
کویر سرانجام جنگلی بود که برای خدا زندگی نکرد
قران هم که باشی هم نشین شامیان شوی جایت روی نیزه هاست!
چه بد که هنوز تو را به گنبد و گلدسته می شناسم کاش بیش از اینها معرفت داشتم