او آمد | دور و ورمون | ریزنوشت
موانع ظهور
این موی بیرون زده از روسری دخترکان
طنابی است محکم، دور دستان ظهورت…!
این موی بیرون زده از روسری دخترکان
طنابی است محکم، دور دستان ظهورت…!
بزن رفیق! خنجر از پشت سزای چون منی است که پشت کرده ام به خدا….
میان عاشق و معشوق رمزیست چ داند آنکه اُشتر می چراند
ده دقیقه مانده است! هنوز جمعه است و هنوز من چشم به راه…
دعا برای ظهورت خرجی نداشت،داشت؟ از این هم دریغ کرده ام چرا؟
نترسیدن از خدا کفاره اش ترسیدن از همه چیز است!