منتظرانِ شرطی؛ واکاوی یک مواجهه تاریخی با امام باقر (ع)
مقدمه: آیا مشکل از امام است یا یاران؟
در طول تاریخ تشیع، همواره پرسشی تکراری در ذهن برخی شیعیان وجود داشته است: «چرا امامِ زمانِ من قیام نمیکند؟» بسیاری از ما تصور میکنیم که قیام، تنها به اراده و قدرت اعجازگونه امام بستگی دارد و نقش «امت» در این میان، صرفاً تماشاگری است تا زمانی که پیروزی قطعی شود. اما تورق تاریخ و بازخوانی روایات، پرده از حقیقتی دیگر برمیدارد؛ حقیقتی که نشان میدهد مانع اصلی نه در آسمان، بلکه در زمین و در میان یاران و منتظران نهفته است.
روایت حَکَم بن ابینُعیم؛ وقتی نذر هم بوی دنیا میدهد
در روایتی معتبر که در منابع حدیثی ذکر شده، شخصی به نام «حکم بن ابینعیم» در مدینه نزد امام باقر (ع) میآید. او نذری کرده است که در نوع خود عجیب و تأملبرانگیز است. او به امام عرض میکند:
«من میان رکن و مقام نذر کردهام که از مدینه خارج نشوم تا بدانم که آیا شما همان قائم آل محمد (عج) هستید یا نه؟ اگر شما او باشید، در کنارتان بمانم و اگر نه، به دنبال کسب و کار و زندگیام بروم.»
این جملات، نشاندهندهی یک نگاهِ ابزاری و شرطی به مقوله ولایت است. حکم بن ابینعیم، حضور در کنار امام را منوط به «پیروزی قطعی» و «وقوع قیام نهایی» میکند.
پاسخ امام: همهی ما قائم به امر خداییم
پاسخ امام باقر (ع) به این شخص، کلیدواژهی درک وظایف شیعه در هر عصر است. امام در پاسخ به سوالات پیدرپی او که میپرسید «آیا شما مهدی هستید؟»، «آیا شما صاحب شمشیر هستید؟» و «آیا دین خدا به دست شما ظاهر میشود؟»، پاسخی کلی و راهبردی میدهند:
«ای حکم! همهی ما قائم به امر خدا هستیم، همهی ما به سوی او هدایت میکنیم و همهی ما وارثان شمشیر پیامبر هستیم…»
امام با این پاسخ، تفاوت میان «شخص امام» و «ظرفیت قیام» را روشن میکنند. ائمه (ع) همگی نور واحدند و هر یک از آنها اگر یاری داشته باشند، توان قیام و برپایی حق را دارند. مشکل از امام نیست که قیام نمیکند؛ مشکل از یاران است که آماده نیستند.
تحلیل: ریشههای تفکر «انجمن حجتیهای» در تاریخ
آنچه امروزه به عنوان تفکر «انجمن حجتیهای» یا نگاه ایستای انتظار شناخته میشود، ریشه در همین رفتارِ حکم بن ابینعیم دارد. این تفکر معتقد است:
۱. تا زمانی که امامِ موعود (با تمام نشانههای قطعی) ظهور نکند، ما وظیفهای برای تغییر اجتماعی یا تشکیل حکومت نداریم.
۲. اگر امام، همان «قائم نهایی» نیست، پس باید به دنبال «معاش» و زندگی شخصی رفت و دین را در پستوی خانهها نگه داشت.
در این نگاه، امام تنها یک «ناجیِ آماده» است که باید بیاید و همهچیز را درست کند، نه رهبری که نیاز به «یارانی آماده» دارد تا از طریق آنها حق را حاکم کند.
نتیجهگیری: از انتظارِ شرطی تا آمادگیِ واقعی
داستانِ حکم بن ابینعیم با تنها گذاشتن امام به پایان رسید. او وقتی فهمید امام باقر (ع) آن «قائمِ معهود» که با شمشیر جهان را دگرگون میکند نیست، امامِ زمانِ خود را رها کرد و به دنبال زندگیاش رفت. او نفهمید که اگر او و امثال او پای کار امام باقر (ع) میایستادند، شاید تاریخ مسیر دیگری را طی میکرد.
امروز نیز درس بزرگ برای ما این است: تفاوت بین ائمه در مقام و قدرت نیست، بلکه در وجود اصحاب و یاران است. انتظار، یک عملِ منفعلانه برای دیدنِ «قهرمان» نیست؛ بلکه یک فرآیندِ فعالانه برای «یار شدن» است. تا زمانی که شیعه نخواهد هزینه بدهد و ایستادگی کند، حتی اگر امام در میان آنها باشد، غیبت (در معنای عدم دسترسی به حاکمیت الهی) ادامه خواهد داشت

