نوشتههای مشابه
غربت تا چه حد…!
توسطمنذرونتا مرا صدا زدند سرباز امام زمان معنا شد برایم غربتت…
داستان عشق پارت آخر
توسطمنذرونبالاخره زدم به سیم آخر و تصمیم گرفتم بروم به منزلشان، برای امر خیر.سال ۹۵ بود و نزدیک روزهای تولدش. هدیه ای خریدم و با چند نفری راهی شدیم.اضطراب شدیدی…
داستان عشق پارت سوم
توسطمنذروندو سال از آشناییِ مان، می گذشت و انگار از تمامِ عمرم، همان دو سال را زندگی کرده بودم.از اوّلش تا آن روز، همیشه برای قرار ملاقات ها، برای هدیه…
رژه ی سپاهیان حسین
توسطمنذروناربعین حسین از سپاهش در کربلا سان می بیند
بی تفاوتی بعضی از طلاب و روحانیون
توسطمنذرونبرای انقلابی کردن بعضی از طلبه ها هنوز بهترین راه پایین انداختنشان از طبقه دوم فیضیه می باشد.
سردرد حالا درد سر
توسطمنذرونروزی سرت درد می کرد برای من امروز سردرد گرفته ایی چرا؟!

