منــذِرون

منــذِرون
وضو نداری برای چی اومدی تو وبلاگم
.
.
من با وضو نوشتم ، تو هم با وضو ببین
تنبیه بی وضو:سه صلوات نقد بفرست
.
مااهلکنا من قریه الالها منذرون
پربیننده ترین مطالب
چهارشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۳، ۰۳:۰۴ ب.ظ

ازدواج یک انقلابی متفاوت ازدیگران

انگار همین دیروز بود که بااو آشنا شده بودم

چقدر زود گذشت هشت سال دوستی و رفاقت جانانه

دقیقا هشت سال قبل اولای مهر بود که با او آشنا شدم اولین تجربه ی رفاقت توی یک شهر غریبی که تازه به آن مسافرت کرده بود خیلی از تریپ او خوشم اومد، انگار افکار همدیگه را از توی هوا میخوندیم سالها باهم رفاقت دوستی کردیم اما نه دوستی که پر باشد از لوس بازی!!! بلکه هرروز یک رقابت و یک زیرآب زنی سنگین برای یکدیگر داشتیم

coolیادمه سرکلاس نشسته بودیم که همین جور من را پیش معلم خراب میکرد، اونقدری که معلم شاکی داشت میشد و میخواست من را ازکلاس اخراج کند،من هم با نقشه ای چندتا ازبچه های کلاس را خریدمشون تا فقط حال اونا بگیرند

نمیدونستم کار اونقدر جدی میشه که استاد اون را ازکلاس اخراج کند و چندروز هم به خاطر این دعوای معلم وشاگردی سر کلاس نیاد

سال ها باهم یک دل شدیم و مشورت میگرفتیم که چگونه باید آرامان هایی که در ذهنمان بود را بسازیم

اما تمامی آن روزها  گذشت و شد خاطره

او ازدواج کرد و به او تبریک میگویم...

 

همیشه ترسم این بود بعد ازدواجش اون همه آرمان ها از سرش بپرد وسرگرم دنیا شود

می ترسیدم مثل خیلی دیگه از جووون ها که ازدواج میکنند و سرگرم زندگی میشوند و اصلا یادشان میرود ما ماموریتی بالاتر داریم اوهم فراموش کند

اما وقتی دعوت شدم به عروسی او و مجلسشان را دیدم فهمیدم نه این ترسم بی مورد بوده است خوشبختانه

یک انقلابی و آرمان گرای واقعی شب عروسی اش فراموش نمیکند آرمان هایش را

از نوشابه ای استفاده میکند که تولیدوطنش باشد و در آن شب مهم فراموش نمیکند او دشمن اسرائیل است و یک جنگجو

در شب عروسی اش نمیگوید یک شب که هزارشب نمیشود وهرغلطی بخواهد بکند بلکه او سالها منتظر همین یک شب است که خود را نشان دهد وثابت کند یک انقلابی وآرمان گرای به تمام معناست

به جای صدای موسیقی و اختلاط زن ومرد و رقص و آواز وهرزگی، از شیرینی مومنانه ی خودش استفاده میکند که آنرا ذخیره کرده برای چنین شبی زیرا که پیغمبر فرمود مومنان شیرین اند همچون عسل

 

این مطلب تقدیم به برادر و  دوست عزیزم                                             

به مناسبت ازدواجش در سالروز ازدواج حضرت زهرا (س) وعلی بن ابی طالب (ع)

نظرات (۱۱)

مبارک ها باشد انشالله..
:)
۱۴ بهمن ۹۳ ، ۲۱:۳۱ محمد محمدیان رباطی
سلام دوست عزیز /مبارک باشد
/ایشالله همیشه شاد وسرزنده باشید
خوشحال میشم از نظرات سازنده شما برای بهتر شدن وبلاگم استفاده کنم
Hala ishalla ke arosi khosh gozashte be hame,ja e manam khali bode... :)
????????????????
haminjori gozashtam tedad commentaton bere bala... :D
مبارکه!!
آفرین به این همه توجه...
خوشبخت شن!!
salam tabrik migam...
ishalla ye zendegi e kkhobo shad dashte bashin o lahze lahze baham bashin...
bazam tabrik....
پیوندشان را با تقدیم هزاران گل سرخ تبریک میگویم و زندگی پر از عشق و محبت را برایشان آرزو میکنم.
سلام
تبریک عرض میکنم
ان شاءالله خوشبخت شن
و ایضا شما دوست دلسوزشون
ان شاءالله عاقبت همه بخیر شه
۱۴ بهمن ۹۳ ، ۲۱:۲۸ زائرآسمان
سلام
الهی مبارک باشه این پیوند آسمانی
و کاش خدا همیشه و در همه حال حواسش ب ماها باشه
چ در سختی و چ در آسانی..
بهترین ها روزی این مرد و زن مسلمان
ی
ا
ع ل ی
تبریک عرض میکنم این پیوند فرخنده رو و تبریک ویژه دارم به شما به خاطر داشتن چنین دوستی...
دوستیتان پایدار و خاطراتتان ماندگار
انشاالله
سلام. زیبا بود. حرف دلتون رو بهشون زدید دیگه. حرفی در اون نیست.خوبه!
ان شاءالله خوشبخت بشن در پناه آقا امام زمان.
ومن الله التوفیق/
۱۴ بهمن ۹۳ ، ۱۸:۵۷ آخرین سردار
سلام
تبریک میگم. ان شاء الله که سالهای سال زیر سایه امام زمان خوشبخت باشند
کار دوستتون بسیار عالی بوده اما یه نکته ای رو اگه تذکر بدم فک کنم بد نباشه:
چه شما و چه دوستتون اولا باید عقایدتون رو کاملا عقلی برای خودتون ثابت کنید(بدور از هر گونه احساس) و بعد از اون زندگی تون رو بر مبنای اون بسازید مثلا اگه هدف الهی دارید چقدر حاضرید برای آن هدف مایه بذارید؟ بعضی افراد در حد یه نماز خوندنه بعضی در حد مثلا یه نذری دادن و شام هیئته و بعضی... و بعضی هم فناء در محبت اهل بیته، یه داستان بگم و عرضمو تموم کنم چند سال پیش با یک دوستی بر سر حضرت ابالفضل العباس(همه عالم فدای خاک پاش) داشتیم بحث میکردیم و اخر به اینجا رسیدیم که اگه مثلا ایشون از اب فرات می نوشید برای جنگ قدرت چند برابر پیدا میکرد و دشمنان بسیاری رو از بین نی برد چرا با لب تشنه برگشت؟این طوری بیشتر میتونست با دشمن امام حسین بجنگه و ... محاسبات ما کاملا عقلی و منطقی بود ولی یه جای کارمون ایراد داشت و اون این بود که ما عشق واقعی رو نمی فهمیم و فقط عقل حسابگرانه بر ما حاکم بود و هست(خودمو میگم البته)
نمیخام بگم عشق ضد عقله نه عشق کمال نهایی عقله ولی...
باید حداقل برای خودمون مشخص کنیم که تا کجا به پای عقیدمون و محبتی که به اهل بیت داریم وایمیسیم: در حد یک شام نذری؟ در حد چند قطره اشک؟ یا تمام وجود و هستی و ابرومون رو نذر قدمهاش میکنیم؟ کدوم؟
اگه واقعا و بدون اینکه خودمون رو فریب بدیم برامون مشخص شد که کجا قرار داریم اونوقته که...
ببخشید بعضی جاهاشو ننوشتم چون مثنوی هفتاد من میشد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">