دسته: او آمد

چهل صبح دعای عهد ۰

چهل صبح دعای عهد

هنوز حاضر نیستم از  خوابم برای رسیدن به تو  بزنم! و ثابت کرد به من این را چهل صبح دعای عهد

پایان سفر بی پایان ۰

پایان سفر بی پایان

او خواهد آمد و کوفه را پایتختش قرار می دهد تا پایانی باشد بر سفر بی پایان حسین

چراغانی ۰

چراغانی

خیابانها را چراغانی و دل را لجن مالی کردیم برایت و طلبکارانه گفتیم “چرا نمی آیی؟”

آهنگ دختر بندری ۰

آهنگ دختر بندری

صدای بلند آهنگ “دختر بندری…” ترافیک شدید شربت نذری و دخترها و پسرهایی که در هم می لولند!! “چه خبر است؟” در جواب می شنوم...

خورشید پشت ابر ۰

خورشید پشت ابر

مردم هوای ابری را دوست دارند برای همین خورشید هنوز پشت ابرهاست!!

عریضه نویسی ۰

عریضه نویسی

عریضه هایم را چاه جمکران پس داد! گفت “اینجا چاه است نه لای جرز دیوار…!!